الشيخ الطوسي ( مترجم : صادق حسن‌زاده - حسين حسن‌زاده )

17

الأمالي ( فارسى )

راوى گويد : در مسجد جامع ، از اهل عراق احنف بن قيس و صعصعة بن صوحان حاضر بودند . احنف به صعصعه گفت : آيا تو مرا كفايت مىكنى [ و به‌جاى من براى صحبت كردن برمىخيزى ] يا من بلند شوم ؟ صعصعه گفت : بلكه تو را كفايت مىكنم . پس برخاست و گفت : اى پسر ابو سفيان ! سخنى گفتى و كلام خود را به پايان رساندى و هرچه خواستى به زبان آوردى و [ در كلام ] كوتاهى نكردى . چگونه اين سخنان را مىگويى درحالى كه به زور و اكراه بر ما غلبه كردى و به اجبار فرمانرواى ما شدى و بدون هيچ حقّى ما را به اطاعت خود واداشتى و با وسايل برترى بر ما چيره شدى ؟ و اما اين‌كه اهل شام در برابر تو فروتنند : من گروهى را چنين فرمان‌بردار نسبت به آفريدگان و عصيان‌گر نسبت به آفريدگار ، سراغ ندارم . آنها گروهى هستند كه تو با پول ، دين و جسم آنان را خريده‌اى ، اگر به آنها عطا كنى از تو حمايت مىكنند و ياريت مىنمايند و اگر اموال خود را از آنان بازدارى برجاى خود مىنشينند و تو را نمىپذيرند . معاويه گفت : ساكت شو اى فرزند صوحان ! اگر چنين نبود كه من هرگز ناراحتى و خشم به خود راه نداده‌ام و [ شيوه‌ام ] بهتر از بردبارى و ستوده‌تر از بزرگوارى در بخشش و در گذشتن از امثال تو و تحمّل [ انسان‌هايى ] جز تو نيست ، تو ديگر چنين سخنانى را تكرار نمىكردى . صعصعه نشست و معاويه از شعرى سرود : از روى بردبارى و بزرگوارى نادان اين گروه را پذيرفتم - و بردبارى در هنگام قدرت احسانى از روى بزرگوارى است . [ 5 - حديث در ترغيب به دعا كردن ] [ 5 ] 5 - رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله فرمود : براى هيچ كس در دعا و نيايش گشوده نگشت جز آن‌كه خداوند براى او در اجابت را گشود . پس هنگامى كه در دعا براى يكى از شما باز شد تلاش و كوشش كند . به درستى كه خداوند بلندمرتبه تا زمانى كه شما خسته شويد ، خسته نمىگردد . ابو طبيب [ در تفسير اين سخن ] مىگويد : خستگى در انسان ، تنگى سينه و ناراحتى ، و در خداوند بلند مرتبه انجام ندادن كار است و خداوند خود را به خستگى توصيف نمود تا [ اين لفظ ] در مقابل خستگى انسان قرار بگيرد . همان‌گونه كه فرمود : « خدا را فراموش كردند و خدا نيز آنان را فراموش كرد » . يعنى بندگى خدا را رها نمودند و خدا نيز پاداش آنان را وا رهانيد .